حسینیه مجازی امام حسین(ع)
جهان در سوگ امام حسین(ع)

بسم رب الحسین (ع)

باسلام خدمت شما عزیزان.

 

ایام جانسوز محرم و صفر تسلیت باد...

این وبگاه اینترنتی فقط در ایام محرم و صفر بروز می شود و ان شا الله در ماه های عزاداری پیش رو با قدرت تمام شروع به کار میکنیم.

 

مجموعه مارا حمایت کنید با عضویت و بازدید از رسانه های ما:

کانال تلگرامی ما

وبلاگ ایران اسلامی(بسته فرهنگی مناسبتی)

وبلاگ مجاهدت مهدوی(بسته فرهنگی مهدویت)

 

یاعلیheart

 





ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 28 خرداد 1396  توسط مجاهد فرهنگی

«مسلم» پسر «عقیل» پسر «ابوطالب» علیه السلام است. عقیل برادر امام علی علیه السلام و مسلم پسر عموی امام حسین علیه السلام است. مادر مسلم کنیز بود و «علیّه» نام داشت(1) و عقیل او را از شام خریده بود.

دعوت اهل کوفه از امام حسین علیه السلام 

هنگامی که اهل کوفه نامه‎های فراوانی به امام ارسال داشتند، آن حضرت مسلم را فراخواند و به همراه وی «قیس بن مسهّر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و عده‎ای از فرستادگان را سفیر خود نمود. آن حضرت، مسلم را به چند چیز امر فرمود: 
الف. تقوای الهی داشته باشد؛ 
ب. اسرار حکومت را پنهان بدارد؛ 
ج. به مردم لطف و مرحمت داشته باشد؛ 
د. اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را با خبر کند. 
سپس امام نامه‎هایی را به مردم کوفه به این مضمون نوشتند: 
اما بعد، به تحقیق برادر و پسرعمویم و مورد اعتماد از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستاده‎ام، ایشان را امر کرده‎ام تا که برایم بنویسد که آیا شما را با هم، همدل و همداستان می‎یابد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر کسی که به حق قیام کند.(2)

حرکت مسلم از مکه 

اواخر ماه مبارک رمضان بود که مسلم بن عقیل از مکه به مدینه منوره حرکت کرد. ایشان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) رفت و در آنجا نماز گزارد. پس از آن با اهل و عیال خویش خداحافظی کرد. سپس از «قیس» دو راهنما اجاره کرد تا که راه را به او نشان دهند. در راه گرما و تشنگی آن دو را سخت آزار داد و آنها تاب نیاوردند و در راه جان دادند.(3) 
مسلم راه را ادامه داد تا به محلی رسید که آنجا آب و آبادی بود. آن دو راهنما راه را به مسلم نشان دادند تا «بطن جنت» (4)رسید.
آنجا با قیس نامه‎ای را از سختی راه و مشکلات برای امام ارسال داشتند. نامه مسلم این گونه بود: 
«اما بعد؛ من از مدینه خارج شدم، در حالی که دو راهنما را برای طی راه اجاره کرده بودم، راه را گم کردیم و به عطش افتادیم. چیزی نمانده بود که آنها جان بدهند تا این که آخرالامر به آب رسیدم. تنها نجات ما در لحظات آخر، نفس ما بود. این حادثه موجب شد که آینده کار را نیکو نبینیم.» 
در پاسخ این نامه، امام این گونه نوشت:
« اما بعد؛ البته من خوف این را دارم که آن گونه که تو (بد) پیش بینی می‎کنی، غیر آن باشد که به تو تذکر داده‎ایم. همانگونه که تو را رهنمون شده‎ام، حرکت کن، والسلام.» 
درسی که می‎توان گرفت: از این ماجرا چند نکته به دست می‎آید: 
1- از یطیّر به صرف برخورد با حوادث ناگوار در آینده باید پرهیز کرد که آن، گویای وظیفه انسانی نیست؛ 
2- باید در تشخیص وظیفه و انجام دادن کاری که امام آن را توصیه می‎کند، تلاش کرد؛ 
3- باید در انجام دادن رسالت الهی مقاومت و استقامت داشت. 
مسلم به محل آب خیر «طیّیء» رسید. در آنجا قدری استراحت کرد. سپس حرکت کرد تا این که به مردی رسید که تیرش آهویی را نشانه رفته بود. وقتی به حیوان رسید آن را کشت. مسلم با دیدن آن صحنه گفت: «دشمن ما کشته خواهد شد، اگر خدا بخواهد.»(5) 

ورود مسلم به کوفه 

مسلم به سمت کوفه اسب می‎راند تا این که در پنجم شوال وارد کوفه شد. (6) او به منزل «مختار بن ابی عبید» وارد شد.(7) مختار شیعیان را دعوت کرد تا همه گرداگرد مسلم فراهم آیند. پس نامه حسین علیه السلام را که پاسخ به آنها بود خواند. آنها همه از شوق گریه کردند. در محضر او خطبا و سخنوران کوفی، چون « عابس شاکری»، «حبیب اسری» خطبه خواندند.
این خبر به «نعمان بن بشیر انصاری» که استاندار یزید در کوفه بود رسید. او از جای برخاست و برای مردم خطبه‎ای ایراد کرد و آنها را تهدید کرد. پس از آن «عبدالله بن سعید حضرمی» که با بنی امیه هم قسم بود به اعتراض از جای برخاست و جلسه را ترک کرد. او و «عمّاره بن عقبه» داستان لقمان را در نامه‎ای به یزید نوشتند و تصریح کردند که حاکمی که گماشته است یا ضعیف است یا این که خود را به ناتوانی زده است.(8) پس از عبدالله، سایر جیره‎خواران حکومتی از قبیل «عمارة بن ولید» و «عمر بن سعد بن ابی وقاص» نامه‎های مشابهی برای یزید فرستادند.(9) 
علت ورود مسلم به منزل مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد « لقمان بن بشیر»- حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر» - حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار بود لقمان بن بشیر متعرض او نمی‎شد. این انتخاب مسلم گویای درایت و احاطه او به موقعیت‎های اجتماعی است.(10)

بیعت با مسلم در کوفه 

مردم پس از آگاهی از ورود مسلم، فوج فوج با نماینده امام بیعت کردند تا این که نام بیعت کنندگان در دفتر مسلم از مرز هشتاد هزار نفر گذشت.(11)
درباره تعداد بیعت کنندگان با سفیر امام قدری اختلاف وجود دارد که از آنها به شرح زیر یاد می‎کنیم: 
1- تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر هجده هزار نفر نوشته‎اند؛(12)
2- تعداد بیعت کنندگان بیست و پنج هزار نفر بوده است؛(13)
3- تعداد بیعت کنندگان بیست و هشت هزار نفر بوده است؛ (14) 
4- تعداد بیعت کنندگان سی هزار نفر بوده است؛ (15)
5- تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر چهل هزار نفر بوده است. (16)

محورهای بیعت مردم با مسلم 

مردم با شوق فراوان بیعت خود با مسلم را بر چند اصل استوار ساختند: 
1- دعوت مردم به کتاب خدا و سنت رسول او؛ 
2- پیکار با بی دادگران؛ 
3- دفاع از مستضعفان؛ 
4- رسیدگی به حال محرومان جامعه؛ 
5- تقسیم غنائم به طور مساوی در بین مسلمانان؛ 
6- ردّ مظالم (بازگرداندن حق مظلوم) به اهل آن؛ 
7- یاری اهل‎بیت علیه السلام؛ 
8- مسالمت با کسانی که سر ستیز ندارند؛ 
9- پیکار با متجاوزان. (17)
درسی که می‎توان گرفت: باید به این اصول معقول و مقبول نگریست و این که چگونه مردم به درستی راه حق را بازیافته بودند. 

نامه مسلم به امام حسین علیه السلام 

بیعت اکثر مردم، مسلم را مطمئن کرده بود که امام اگر به کوفه بازآید، همه چیز از نو بنا خواهد شد. او در نامه‎ای به حضرت نوشت که هیجده هزار نفر از مردم کوفه بیعت کرده‎اند. از امام خواست که با شتاب به کوفه رهسپار شوند؛ چرا که مردم سخت مشتاق دیدار اویند. 
مسلم نامه خود را ضمیمه نامه اهل کوفه کرد و به «عابس بن ابی شبیب شاکری» سپرد تا به همراه «قیس بن مسهّر صیدوای» به خدمت امام برسانند. (18) 

یزید و کوفه 

خبر ارسال نامه مسلم به یزید رسیده بود. او به والی تازه برای کوفه می‎اندیشید. «سرجون» (19) غلام وفادار پدرش (معاویه) را احضار کرد و او را از وضع کوفه، «نعمان بن بشیر» و بیعت مردم آگاه ساخت و در مورد والی جدید کوفه از او نظر خواست. 
سرجون گفت: «اگر پدرت معاویه اینک زنده می‎شد نظر او را به کار می‎بستی؟» 
یزید گفت: «آری». سرجون کینه یزید به ابن زیاد را می‎دانست. فرمان معاویه را که قبل از مرگ برای عبیدالله نوشته و او را به حکومت کوفه نصب کرده بود بیرون آورد و به یزید نشان داد. پس از آن بود که یزید عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود به ولایت کوفه نیز گماشت. این فرمان به همراه نامه‎ای توسط «مسلم بن عمرو باهلی» برای عبیدالله بن زیاد فرستاده شد. (20)
یزید نامه‎ای برای عبیدالله نوشت: «افرادی که روزی مورد ستایش‎اند، روز دیگر به ننگ و نفرین دچار می‎شوند، و چیزهای ناپسند به صورت دل پسند در می‎آیند و تو در مقام و منزلتی قرار داری که شایسته آن هستی، به قول شاعر عرب: تو بالا رفتی و از ابرها پیشی گرفتی و بر فراز آنها جای گرفتی. برای تو جز مسند خورشید جایگاهی نیست.»(21) 
او در این نامه به عبیدالله فرمان داد که در عزیمت به کوفه شتاب کند و پس از دستگیری، مسلم به عقیل را به قتل رساند یا تبعید کند. (22)
درسی که می‎توان گرفت: گاه اهل خلاف در کنار یکدیگر قرار می‎گیرند تا که به اهداف باطل خود برسند. بر اهل ایمان و تقوا است که با وجود وجوه اشتراک فراوان، متحد شوند و سپاه کفر و شرک را به زانو درآورند. 



پی نوشت ها

نوشته شده در تاريخ جمعه 31 شهریور 1396  توسط مجاهد فرهنگی

شاعر: سید رضامؤید





 

نه تنها جان خود را هدیه بر درگاه آوردم
الها هر چه دارم من به قربانگاه آوردم
نه تنها یک گلستان لاله دارم بهر پژمردن
کنارش یک نیستان ناله جانکاه آوردم
حسینم من حسینم آفتاب روز عاشورا
که در این آسمان هم اختر و هم ماه آوردم
بود حجاج را در کعبه یک قربان ولیکن من
خلیل عشقم و چندین ذبیح الله آوردم
پی تکمیل عاشورای خونینم خداوندا
زاکبر تا به اصغر جمله را همراه آوردم





ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 31 شهریور 1396  توسط مجاهد فرهنگی

شاعر: محسن عرب خالقی

 

در این دیار هوای نفس کشیدن نیست
برای هیچ پری فرصت پریدن نیست
خدا به داد دل لاله‌های تو برسد
به ذهن این همه گلچین به غیر چیدن نیست
هزار سرو روان در پی‌ات روانه شدند
بلند قامتشان حیف قد خمیدن نیست!
در این کویر خود ساقی آب می‌گردد
برای نو گل تو وقت قد کشیدن نیست
لطیف‌تر ز گل یاس کودکان تواند
که حقشان به دل خارها دویدن نیست
به التماس بگویم بیا که برگردیم
دل لطیف مرا تاب زخم دیدن نیست





ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 30 شهریور 1396  توسط مجاهد فرهنگی

شاعر: حاج غلامرضا سازگار

 

ای هلال ماه خون، خون‌جگر آورده‌ای
سوزدل فریاد جان اشک بصر آورده‌ای
با قد خم گشته خود بر فراز آسمان
ازهلال دختر زهرا خبر آورده‌ای
بهر عاشوراییان هر سال شوری داشتی
ای عجب امسال شور بیشتر آورده‌ای
آتش و خاكستر و كعب نی و زخم زبان
از برای عترت خیرالبشر آورده‌ای
بردل فرزند زهرا تیر داری در كمان
یا برای اصغرش تیر دگر آورده‌ای
آب می‌بندی برای عترت خیرالبشر
یا برای دامن طفلان شرر آورده‌ای
داغ‌ها بگذاشتی بر قلب مجروح حسین
باز می‌بینم بر او داغ پسر آورده‌ای
دركنار علقمه از اشک چشم فاطمه
آب بهرساقی بی‌دست و سر آورده‌ای
ای هلال خون بسوزد اخترانت سر به سر
ابر خون در علقمه بهر قمر آورده‌ای
ای محرّم وای بر تو پیش تیر حرمله
حلق اصغر چشم سقّا را سپر آورده‌ای
ای مه خون، خون‌جگر گردی كه بر آل علی
جای آب سرد، خوناب جگر آورده‌ای
ای محرّم این تو هستی كه یتیم وحی را
دركنارجسم عریان پدر آورده‌ای
لب فرو بر بند «میثم» كز شرار شعر خود
سوزدل از نخل خود جای ثمر آورده‌ای





ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 شهریور 1396  توسط مجاهد فرهنگی

حاج علی انسانی متولد ۱۳۲۶ در کاشان از شانزده سالگی شروع به سرودن شعر کرد که تا ۹ سال کسی از ذوق و قریحه او اطلاعی نداشت.

وی از استادان مشهوری چون زنده یادان محمد علی فتی، (مولّف کتاب تحفه سرمدی)، خوشدل تهرانی، استاد قدسی مشهدی، مهرداد اوستا، ریاضی یزدی، آذر، و استاد مشفق کاشانی بهره برده و تقویت بنیه ادبی خود را مرهون زحمات اساتید بزرگی چون امیری فیروزکوهی، ابوتراب جلی، خلیل سامانی (موج) و پارسای تویسرکانی می‌داند.از حاج علی انسانی آثار فراوانی چاپ شده است و مداحان اهل بیت(ع) در مدیحه‌خوانی و مرثیه‌خوانی از سروده‌های او بسیار استفاده می‌کنند و اهل شعر و ادبیات نیز بهره‌مند می‌شوند. کتاب‌های «چراغ صاعقه»، (از مدینه تا مدینه) و «یک عمر» که گزیده غزل‌های یک دست صائب است، از وی چاپ شده است



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه 1 آبان 1395  توسط مجاهد فرهنگی

ملیت : ایرانی - قرن : 14 منبع :

مهدي سلحشور، متولد 1349 است؛ از 9 سالگي، درست يكسال پس از پيروزي انقلاب، در گروه سرود مسجد علي‌اكبر تهران شروع به خواندن كرد. اولين نغمه‌هايش براي شهدا بود. تك‌خوان يك گروه نوجوان چهل نفره، كه نيمي از آنها بعدها شهيد شدند. حاج مهدي در سال 69 به سمت طلبگي و سربازي امام زمان آمد، دوستان او مي‌دانند كه تقريباً خوب و حرفه‌اي مي‌خواند، او معتقد است بايد از تقليد شروع كرد، تا صدا كم‌كم شكل بگيرد. پراكنده گوش دادن به شكل‌گيري صدا لطمه مي‌زند. بايد هم‌خواني صدا در تقليد رعايت شود. مقام‌ها و اوج و فرودها، تحريرها و كشيدگي‌ها از موارد تقليد است، در محتوا هم شيوه‌اي ارايه‌ي شعر و پرورش آن به سبك مجلس‌داري و آداب و فنون را بايد آموخت. او درباره‌ي ذوق «سبك‌سازي» و مداحي‌اش مي‌گويد: اعتقادم اين است كه مداحي ذوق صرف است مثل شعر گفتن؛ به قول معروف، بايد در خون شخص باشد و خميرمايه‌اش اكتسابي نيست؛ بلكه مي‌توان به مرور زمان رشدش داد. يادم هست هنگامي كه آيت‌ا... صدوقي شهيد شد، به يزد رفتيم؛ شعري را خواندم كه هنوز سبكش يادم هست، سبك آن را خودم ساختم؛ آن موقع 12 سال داشتم. اي شهيدان سر برآريد از تراب روي زيبا را نمي‌زيبد به حجاب هان به پا خيزيد وقت خواب نيست زير گِل منزلگه مهتاب نيست



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 مهر 1395  توسط مجاهد فرهنگی

Image result for ‫امام حسین ‬‎

لشکر رسید و دور و برش ازدحام شد 

سر روی نیزه رفت و تنش وقف عام شد 

از جانب صحابه و پیران این سپاه 

سبط النبی به ضرب عصا احترام شد 

وقتی به سمت خیمه پیاده نظام رفت 

جسم حسین سهم سواره نظام شد 

جسمی که بوسه گاه علی بود و فاطمه 

بازیچه بین لشکر نطفه حرام شد 

سهم حسین قوم جگر خوار بود و آه 

سهم رقیه قوم مغیره مرام شد 

این نیزه ها , اسارت خیمه , غم علی 

معلوم نیست باعث مرگش کدام شد 

حمیدرضا محسنات

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 مهر 1395  توسط مجاهد فرهنگی
(تعداد کل صفحات:4)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.